عَیّوق: وفاق با اهل وفا برای همافزایی و حفظ استقلال کشور ممدوح و پسندیده است؛ اما وفاق با نااهلها و پیمانشکنها نه تنها مذوم و ناپسند؛ بلکه مانند زهر هلاهل است!
اپیزود اول
در مورخه ۱۵ تیر ۱۴۰۳ به دنبال جلسه اجباری دهداران و بخشداران استان با سرپرست وقت استانداری که با تهدید و رعب میگفتند اگر از حوزه ماموریت شما برای آقای جلیلی رای کمتر بیاید از مسئولیت خود عزل خواهید شد؛ بدنبال درج سلسله مقالات روزانه، مقالهای تحت عنوان «نامه سرگشاده به سرپرست استانداری آذربایجان شرقی» نوشتم که اینگونه شروع می شد: «جناب آقای تراب محمدی سرپرست استانداری؛ بدون سلام! تاوان بالاترین رای دکتر پزشکیان در استان قهرمان پرور آذربایجان شرقی چیست و چقدر است؟!»
این نمونهای است از کل کشور که اهالی دولت قبل و درسآموزان مکتب اعجوبه هزاره سوم، همه چیز را به خود و برای خود میخواهند ولاغیر! مکنون قلبی این قوم این است که اگر چیزی، پیشرفتی، رفاهی، توافقی و مذاکرهای، صلحی برای ما و بنام ما نباشد عدمش به ز وجود! یا همان «دیگی که برای من نجوشه سر سگ توش بجوشه!»
به دنبال این مقاله یکی از مسئولان ارشد دادگستری به من گفتند اینها دنبال دستگیری تو بودند!
من و هزاران هزار مثل من در استان و ایران واقعا خطر کردند و آبرو، حیثیت و شخصیت خود را هزینه کردند تا شما رئیس جمهور شدید.
اپیزود دوم
سال ۱۳۷۵ بود. عیسی علمی رئیس ستاد اقامه نماز استان بود و بنده نیز معاون ایشان بودم، حاج آقای قرائتی به استان آمد و بر خلاف ماموریتهای قبلی که یک روزه بودند، سه روز در تبریز ماند، روز سوم شام میهمان حجهالاسلام والمسلمین سید محمود صفوی، امام جمعه وقت سردرود بودیم. صحبت از این و آن شد و آقای علمی گفت: «حاج آقا مثل اینکه حرفی در دلت هست و نمیخواهی بفرمائی؟! گفت: « بلی! نمیدانم از دست این آقای شَبَستری چه کنم!» ایشان اصرار و پافشاری دارند که شما دو نفر در ستاد نماز نباشید!
آقای علمی فورا گفت: «حاج آقا بخدا قسم ما دو نفر از خیلی وقت پیش آماده هستیم تو را به خدا بخاطر ما اصلا خودت را ناراحت نکن، ما اصلا استعفا میدهیم تا هم شما راحت بشوید و هم ایشان نفر خودش را بیاورد.»
آقای قرائتی یک جوابی دادند بسیار درس آموز و قابل عبرت بود: «من هرگز حاضر نیستم گناهی بکنم و خلافی بکنم که تاوانش را من بدهم و لذتش را آقای شَبَستری ببرد.»
اپیزود سوم
در آغاز حمله اسرائیل به ایران قیمت دلار ۸۴ هزار تومان بود. الان قیمت دلار ۱۳۶ هزار تومان است. یعنی اگر یک نفر در پایان جنگ پنج هزار دلار داشت، ماهانه ۴۳ میلیون تومان درآمد داشت! یعنی هیچ کارمندی در دولت ارزشی بالاتر از پنج هزار دلار ندارد!
نتیجه این وفاق چیست؟! وفاق با گروهی که در خیابانها و معابر و پارکها فقط بیحجابها را میبینند ولی از دیدن کارتنخوابها، متروخوابها، قبرخوابها و اخیرا خیابان خوابها و سفرههای بیگوشت و بینان و بیماران اسیر و گرفتار دارو و درمان عاجزند، چه ثمری برای کشور و این مردم نجیب دارد؟

آیا فردای اتمام ریاستجمهوری شما این گروه تقصیر خود را گردن خواهند گرفت و شریک زهر کشنده وفاق خواهند بود؟ یا به ماها سرکوفت خواهند زد و داد وا اسلاما خواهند داد؟
آقای رئیسجمهور اینها در اکثر جایگاههای خود دنبال ناراضی تراشی و کارشکنی و ایجاد گرههای کور در کار مردم هستند؛ به شما و دولت شما اعتماد و ایمان ندارند و برای عدم استقرار این دولت هر چه در توان داشتند کارشکنی کردند.
آقای رئیسجمهور برای زمینگیر کردن دولت شما و بیاعتبار کردن آراء مردم حتی به بهای از هم پاشیدن کشور با وجود اینها هیچ دشمن خارجی لازم نیست.
داد و فریادهای پر سر و صدا، قول ارزانی کالاها، کاهش و تثبت قیمت دلار با استیضاح و برکناری دکتر همتی گوش فلک را کر کرده بود! حالا با افزایش دم به دم دلار گوئی اصلا اینها مردهاند و نبودهاند!
آقای رئیسجمهور شما وکیل مردم و مجری قانون اساسی هستید. قیّم مردم نیستید. اگر فورا برای این وفاق معیوب و علیل چارهاندیشی نکنید به مثابه شلیک هوائی آخرین تیر در کمان کشور بوده و آب رفته به جوب بر نخواهد گشت و آن روز «نه تو مانی و نه من»
آبرو، حیثیت و تلاشهای ما مبلّغان و رای دهندگان دست شما امانت است. نمیخواهیم با تمام ریش گرو گذاشتنها در پایان شاهد عُسر و حرج، تنگی و سختی معیشت مردم و از بین رفتن رفاه، آرامش و امنیت و ویرانی کشورمان باشیم.
انتهای پیام/





