به گزارش عَیّوق، این روزها قیمت کالاها و خدمات چنان افسارگسیخته به پرواز درآمده که گویی مسابقه برای بلعیدن سفرههای مردم به راه افتاده است؛ سفرههایی که هر روز کوچکتر و بیبرکتتر میشوند.
نفس مردم زیر آوار این گرانیهای کمرشکن، به شمارش افتاده، اما دریغ از یک مرهم، دریغ از یک اقدام دلسوزانه و دریغ از یک نسخه شفابخش که تنها ذرهای از این فشار جانکاه بکاهد.
شما با سکوت و تماشای این وضعیت، چطور خواب راحت به چشمانتان راه مییابد، وقتی نان شب برای میلیونها هموطن به آرزویی دستنیافتنی بدل شده است؟
آقایان به اصطلاح سوپر انقلابی؛ ۴۷ سال قبل قرار ما این نبود. این روزها همه چیز را به تحریم ها گره نزنید؛ خدا را بالای سرتان شاهد و ناظر بدانید و اندکی به معیشت مردم و خون شهیدانی که برای آبروداری این ملت آسمانی شدند رحم کنید.
آیا صدای شکستن استخوان های این مردم را می شنوید یا گوش هایتان را با پنبه شعار پر کرده اید؟
امروز در همین خیابانهای شهر، مردی شصت و پنج ساله را دیدم؛ مردی که بدنش پر از پلاتین است و دستهایش از فرط پیری و کار زیاد میلرزد. سقف آرزوهای این پدر، به یک وعده تخممرغ و سیبزمینی تقلیل پیدا کرده است.
آیا این همان عدالتی است که وعدهاش را میدادید؟ آیا رواست پدربزرگی که باید در سایه آرامش باشد، با پنج سر عائله، در اوج فرسودگی، از صبح تا شب زیر آفتاب سوزان و سرمای جانسوز زمستان جان بکند، فقط برای اینکه بتواند کمی نان خشک و آن برنجهای هندی بیکیفیت را به خانه ببرد که حتی در عقبماندهترین کشورهای جهان هم به سختی پیدا میشود؟ شرمآور است که در کشوری با اینهمه ثروت، کارگر شرافتمند ما، حتی توان خریدن همان نان خالی را هم نداشته باشد.

شما با آبروی این مردم چه کردید؟
وقتی کارگر شریف وطنم می گوید اعتقاداتم زیر سوال رفته، یعنی شما فقط سفره اش را خالی نکردید؛ شما ایمان و امیدش را به مسلخ بردید. تف و نفرین بر این چرخ گردون که معیشت قشر زحمتکش را به جایی رسانده که نان و پنیر هم، صبحانه ای لوکس به شمار می رود!
شرم بر شما که خدا بزرگ است را به پتکی تبدیل کرده اید برای کوبیدن بر سر دردمندی که از شدت فقر، حتی توان خرید یک قرص نان را ندارد!
سفره ای که دیگر غذا نمی بیند، فقط رنج می چیند:
روغن نباتی، کالای لوکس شد.
گوشت و میوه، خاطره ای در آلبوم های قدیمی.
دارو و درمان، رویایی است برای کسانی که می دانند دیگر نباید مریض شوند، چون در حکمرانی شما مرگ ارزان تر از شفا است.
شما از کدام اقتصاد حرف می زنید؟ وقتی ۲۰ درصد از مزد حقیرانه یک کارگر، فقط صرف نان خالی می شود، یعنی شما عملا حق حیات را از مردم سلب کرده اید. این وضعیت، زندگی نیست؛ این جان کندن تدریجی است که زیر سایه سکوت شما و حیای نجیبانه مردم من، هر روز تلخ تر می شود.
خطاب به حضرات:
این مردم نجیب، نه دشمن اند و نه معاند؛ این ها همان هایی هستند که جان، مال و فرزندشان را فدای این مرز وبوم کرده و می کنند.در کوران و بوران و بحران بارها اثبات شده، شما چی، آیا چنین هستید؟! شما با بی تدبیری و بی خیالی محض، دارید صبر آن ها را به فاجعه تبدیل می کنید.
آبروداری این مردم، مجوز بی خیالی شما نیست!
شما، مسئول آن پدر ۶۵ ساله ای هستید که در کنار خیابان، با آه، سکوت می کند تا مبادا دشمن سوءاستفاده کند! اما بدانید؛ فردایی که آبروی این مردم بر زمین بریزد، هیچ چیزی قادر به جمع کردن خشم فروخورده این ملت نخواهد بود.
سهم مردم از سفره انقلاب، حق الناس است؛ آن را نبلعید! از شهیدان این راه خجالت بکشید و قبل از آنکه دیر شود، به حال روز این ملت نیم نگاهی بیندازید.
این رنجنامه برای رساندن صدای بی صدایان نگاشته شده است تا شاید وجدان های خفته ای در پشت دیوارهای بلند ادارات، لحظه ای لرزش صدای این پیرمرد کارگر و میلیون ها ایرانی نجیب دیگر را به یاد آورند و در نهایت من و ما اهل این وطنیم سهم خواه نیستیم. اما می گوییم؛ کی زندگی؟!
انتهای پیام/





