به گزارش عَیّوق، مسی از تیم ملی آرژانتین رفت، اما نه مثل کسی که شکست خورده؛ مثل قهرمانی که بالاخره به تمام چیزی که سالها برایش جنگیده بود رسیده بود. جام جهانی را در آغوش گرفت، در ورزشگاهی که هزاران نفر ایستاده بودند و برایش اشک میریختند، تشویق شد و بعد، در اوج افتخار، با فوتبال ملی خداحافظی کرد. شاید زیباتر از این نمیشد داستان یکی از بزرگترین فوتبالیستهای تاریخ را در تیم ملی تمام کرد.
رونالدو اما همیشه داستان متفاوتی داشت. زمانی که مسی هنوز در حسرت جام جهانی بود، او با رئال مادرید سه بار پیاپی قهرمان اروپا شده بود و با پرتغال یورو را برده بود؛ همهچیز شبیه یک رویا بود. اما غریزهی تمامنشدنیاش برای بهترین بودن، هیچوقت اجازه نداد به همینها راضی شود. تصمیمهای بزرگ و گاهی اشتباه گرفت، از تیمی به تیم دیگر رفت و شاید کمکم خودش را بزرگتر از فوتبال دید؛ انگار همیشه میخواست یک قدم دیگر هم بردارد، حتی وقتی دیگر جایی برای برداشتن آن قدم وجود نداشت.
و حالا پایان این دو اسطوره، عجیبترین تضاد ممکن را ساخته؛ یکی با جام جهانی، افتخار و تشویق میلیونها نفر از فوتبال ملی خداحافظی کرد و دیگری بعد از سالها افتخار، بدون یک خداحافظی باشکوه، از تیم ملی پرتغال کنار رفت. رونالدو میخواست هزارمین گلش را با پیراهن پرتغال بزند، اما در نهایت داستانش در تیم ملی با ۲۳۴ بازی و ۱۴۶ گل و سه جام ملی به پایان رسید؛ بدون آن لحظهای که هواداران انتظارش را داشتند.
شاید مسئله همین باشد؛ مسی در نهایت فهمید چه زمانی باید بگوید «کافی است»، اما رونالدو هنوز با غریزهی تمامنشدنی بهترین بودن زندگی میکند. رئال مادرید، یوونتوس، منچستریونایتد و حالا پرتغال؛ چرا شماره ۷ هیچوقت نتوانست برای خودش یک پایان بینقص بسازد؟ شاید چون برای کسی که تمام عمرش دنبال فتح قلهها بوده، پذیرفتن اینکه دیگر قلهای برای فتح کردن باقی نمانده، از خودِ شکست سختتر است.
انتهای پیام/





