به گزارش عَیّوق، آنچه بیشتر از هر چیز نگران کننده به نظر میرسد، شکلگیری بخشی از کتابهاست که به جای دعوت مخاطب به اندیشیدن، مجموعهای از پاسخهای آماده را در اختیار او قرار میدهند. کتابهایی که برای موفقیت، عشق، شکست، ثروت، روابط، خوشبختی و حتی شناخت انسان نسخه میپیچند؛ گویی زندگی پیچیده انسان را میتوان در چند جمله قطعی و چند دستورالعمل خلاصه کرد.
با سادهنویسی مخالف نیستیم. اتفاقاً ساده نوشتن یکی از دشوارترین مهارتهای نویسندگی است. نویسندهای که موضوعی پیچیده را بدون از بین بردن عمق آن برای مخاطب قابل فهم میکند، کار بزرگی انجام داده است. اما باید میان سادهنویسی و سادهانگاری تفاوت گذاشت. سادهنویسی میتواند حاصل تسلط باشد، اما سادهانگاری اغلب حاصل حذف پیچیدگیهاست.
برای مثال، اینکه به فردی که شکست خورده بگوییم «بیشتر تلاش کن» ممکن است در شرایطی مفید باشد؛ اما اگر شکست انسان را فقط نتیجه کمکاری او بدانیم، عوامل اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی و روانی را نادیده گرفتهایم. همین اتفاق در بسیاری از موضوعات دیگر هم رخ میدهد. مسائل پیچیده، پاسخهای ساده و قطعی دریافت میکنند و مخاطب نیز احساس میکند راهحل را پیدا کرده است. این یکی از شکلهای مهم کتابهای زرد است؛ کتابهایی که بیش از آنکه بخواهند مسئلهای را بفهمند، میخواهند برای آن یک پاسخ آماده تولید کنند.
کتاب زرد الزاماً کتابی نیست که بد نوشته شده باشد. حتی ممکن است از نظر ظاهری بسیار جذاب، روان و خوشخوان باشد. گاهی مشکل دقیقاً در همینجاست؛ متن آنقدر خوب بستهبندی شده که ضعف محتوا دیده نمیشود. عنوان جذاب، جملات کوتاه، نقلقولهای احساسی و تبلیغات گسترده میتوانند اثری را مهمتر از آنچه واقعاً هست نشان دهند.
اینجا نقش بازار جدی میشود. بازار به طور طبیعی به دنبال فروش است و نمیتوان از ناشر یا نویسنده انتظار داشت که مسائل اقتصادی را نادیده بگیرند. اما زمانی که فروش به تنها معیار موفقیت تبدیل شود، خطر آغاز میشود. اگر کتابی صرفاً به این دلیل ارزشمند تلقی شود که فروش بالایی داشته، در واقع کیفیت فرهنگی را با موفقیت اقتصادی اشتباه گرفتهایم.
فضای مجازی نیز این مسئله را تشدید کرده است. امروز گاهی یک جمله از یک کتاب بیشتر از خود کتاب دیده میشود. ممکن است مخاطب با یک جمله هیجانانگیز یا احساسی جذب اثری شود، بدون اینکه بداند آن جمله در چه بستری قرار گرفته یا اصلاً محتوای اصلی کتاب چه اندازه جدی است. به این ترتیب، گاهی «قابلیت انتشار» یک جمله از «ارزش اندیشه» آن مهمتر میشود.
نویسنده در برابر این وضعیت مسئولیت جدی دارد. نویسنده نباید مخاطب را دستکم بگیرد. مخاطب فقط خریدار کتاب نیست؛ او بخشی از زمان و ذهن خودش را در اختیار نویسنده قرار میدهد. این اعتماد ارزشمند است و نمیتوان آن را با محتوای کممایه و ادعاهای بزرگ پاسخ داد.
البته با کتابهای عامهپسند مخالف نیستیم. هر اثر سادهای مبتذل نیست و هر اثر پیچیدهای هم الزاماً عمیق نیست. کتابی میتواند سرگرمکننده باشد و در عین حال باکیفیت نوشته شده باشد. مسئله زمانی است که اثر چیزی برای گفتن ندارد، اما با استفاده از تبلیغات و ظاهری فریبنده تلاش میکند خلأ محتوایی خود را پنهان کند.
کتاب خوب لزوماً کتابی نیست که همه پاسخها را به ما بدهد. گاهی ارزش یک کتاب در پرسشی است که در ذهن ما باقی میگذارد. ممکن است بعد از پایان آن با یک جواب قطعی روبهرو نشده باشیم، اما نگاه ما به یک مسئله تغییر کرده باشد. همین تغییر نگاه میتواند ارزشمندتر از دهها توصیه آماده باشد.
ادبیات و کتاب قرار نیست همیشه زندگی را برای ما ساده کنند. گاهی وظیفه آنها این است که پیچیدگی زندگی را بهتر نشان دهند. اینکه به ما بگویند انسان همیشه قابل پیشبینی نیست، موفقیت همیشه نتیجه تلاش نیست، شکست همیشه تقصیر فرد نیست و خوشبختی نیز یک نسخه واحد ندارد.
یکی از نشانههای بلوغ ادبی این است که نویسنده جرئت کند پاسخ قطعی ندهد. گاهی باید اجازه دهد خواننده با مسئله تنها بماند، درباره آن فکر کند و حتی با نویسنده مخالف باشد.
در نهایت، من مسئله را صرفاً در زیاد شدن کتابهای زرد نمیبینم؛ مسئله عمیقتر است. باید ببینیم چه نوع رابطهای میان کتاب و خواننده در حال شکل گرفتن است. آیا کتاب قرار است ذهن خواننده را فعالتر کند یا فقط مجموعهای از افکار آماده را در اختیار او بگذارد؟
کتاب زمانی ارزش واقعی خود را پیدا میکند که بعد از تمام شدنش، چیزی در ذهن خواننده همچنان ادامه داشته باشد؛ نه الزاماً یک پاسخ، بلکه یک پرسش، یک تردید یا یک نگاه تازه.
کتابی که همهچیز را برای ما توضیح میدهد، ممکن است خواندن را آسان کند؛ اما کتابی که ما را وادار میکند دوباره به جهان و خودمان نگاه کنیم، میتواند معنای عمیقتری از خواندن را به وجود بیاورد.
شاید مسئله امروز این نباشد که چرا اینهمه کتاب منتشر میشود؛ مسئله این باشد که در میان این همه کتاب، چند اثر واقعاً چیزی برای گفتن دارند؟
انتهای پیام/





